• Css Template Preview
  • Css Template Preview
  • Css Template Preview
  • Css Template Preview
دفتر شعر
و باران نيامد


ادامه ...
نه باد که محکوم به آمدن هستم


ادامه ...
اين نامه هم اشتباهي به دستت مي‌رسد


ادامه ...
به‌چشمت قسم


ادامه ...
شعری از راضیه رضایی


ادامه ...
تعداد رکورد ها < قبل   بعد >
دفتر داستان
داستانی از فریبا محمد زهی
سايه‌ي ترس
مي‌خواست پرده را كنار بزند و تابيدن نور را در اتاق تاريك ببيند. آن‌قدر ناتوان بود كه نمي‌توانست خود را تكان دهد سنگيني را در سينه‌ا‌ش احساس كرد سراسر بدنش را كاويد.

منبع: واحد آفرینش های ادبی
ادامه ...
داستانی از سعیده شاه وزی پور
آن ماشين مدل قديمي
جواهرات مادرش را كه بردست و گردن او مي‌ديد به لرزه‌ مي‌افتاد و بر خودش نفرين مي‌فرستاد هميشه مي‌گفت: اين‌ها مزد زحمات من است كه واسه‌ي تو و مادر مفت‌‌خورت كشيده‌ام. زيرلب زمزمه مي‌كرد كه مفت‌خور خودتي آخرين ستاره‌ي شب در آسمان ناپديد شد. ازكنار تابلوها گذشت حتا نديد كه مادرش به او اخم كرده‌است كشو را باز كرد.

منبع: واحد آفرینش های ادبی
ادامه ...
داستانی از آمنه حسینی
خوابم میاد
وقتی از اتوبوس آمدم پایین احساس کردم قطره‌هايی گرم از پشت گردنم تا توي کفشام نشت کرده. اما اگه کسی ازم می‌پرسید نمی‌دونستم عرق بود یا بارون. هیچ وقت نمی‌تونستم بخار عرق پشت گردن اطرافیان و خودمُ زیر نور خورشید ببینم. خیلی خوابم می‌آمد خسته بودم. چراغ را روشن کرد کلاه سفیدش را زیر نور دیدم. در ِ جلوي خودش را باز کرد. چهره‌ا‌ي خسته و عبوس را پيش رويش دید. مانند یک تاریکی، یک خاموشی، سیاهی به ظاهر یک آدم دزد.

منبع: واحد آفرینش های ادبی
ادامه ...
داستانی از محبوبه شهری
خواب
دانه های اشک از روی گونههایش سر میخوردند و دانههای تسبیح یکییکی با انگشتانش لمس میشدند و روی هم میافتادند. با گذشتن هردانه زیر لب ذکری میگفت. به سرش دستمالی بستهبود سرش درد میکرد. تنها چراغ مطالعهای در اتاق روشن بود. ساعت از نیمهشب گذشته بود. نور چراغ به موبایل در حال لرزش میخورد و به آن شکل خاصی میبخشید مثل جنبندهای که در حال تکانخوردن است. بیآنکه جواب دهد صدای جوانی پخش شد: چرا جواب نمیدی باز چیشده که بداخلاق شدی صبح مگه با هم حرف نزدیم؟ خوب بودی که. پیام دادهبودی سرت درد میکنه راست میگی. با عصانیت گوشی را برداشت و گفت: سرم داره منفجر میشه باور نمیکنی؟ و گوشی را قطع کرد.

منبع: واحد آفرینش های ادبی
ادامه ...
داستانی از ابوالفضل کیخواه
اعتكاف
«حالا كه ديگه كار از كار گذشته بايد بهش بگيم رفته اون‌تو نشسته كه چي؟ شفاي كيو ‌مي‌خواد؟»

ادامه ...
تعداد رکورد ها < قبل   بعد >
نقد شما درباره آثار:
نام میهمان  
آدرس الکترونیکی  
عنوان    
توضیحات  
کد امنیتی

 
       
فرستندهعنوانتوضیحاتتاریخپاسخ
saghar salam shera khoob bood makhsosan sher aghaye bakhteyary !!. ۱۳۸۸/۴/۲۰ با تشکر از شما همراه گرامی
الیار عاصمی زاده نحوه آشنایی با اشخاص چگونگی آشنای با هنرمندان عزیز و ارتباط با خودشان از جمله سولات بنده حقیر است !! http://elyar.blogsky.com ۱۳۸۸/۴/۱۱ تماس با تلفن حوزه هنری استان- واحد آفرینش های ادبی به بخش ارتباط با حوزه مراجعه فرمایید.

Skip Navigation Links
صفحه اصلی
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما